
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه محرم
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه صفر
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه ربیع الأول
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه ربیع الثانی
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه جمادی الأول
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه جمادی الثانی
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه رجب
-
سایت قرآنی تنـــــزیل
-
سایت مقام معظم رهبری
-
سایت آیت الله مکارم شیرازی
-
سایت آیت الله نوری همدانی
-
سایت آیت الله فاضل لنکرانی
-
سایت آیت الله سیستانی

![]() زبانحال حضرت زهرا سلاماللهعلیها قبل از شهادت
اسـیـرِ بـسـتـرم بابا؛ ندارم قـوّتی دیگر پُر از دردم! به این دنیا ندارم رغبتی دیگر پس از تو میروم از حال؛ لحظه لحظه با سردرد سه ماهی میشود پایم ندارد قدرتی دیگر سرم پایین بود و بیهوا خوردم چنان سیلی که در چشمَم ندارم هیچ خوابِ راحتی دیگر لگد زد بی هوا، خوردم زمین، شش ماههام را کشت ندیدم محـسنم را و ندارم حاجـتی دیگر نفسگیر است وقتِ سجده بازویِ ورم کرده برای دخترت بابا! نمانده طاقـتی دیگر از این پهلو به آن پهلو شدن با درد؛ دشوار است ببَر پیشِ خودت امشب مرا تا ساعتی دیگر حسن با ذکرِ "یا شافی" شبانه اشک میریزد ندیدم با خدا زیباتر از این خلوتی دیگر کجایی تا ببـینی بیرمـق افـتاده پهـلویم همان دستی که بوسیدی، ندارد حرکتی دیگر برایم ساخت تابوت و دعایش کردم و گفتم علی جانم! حلالم کن اگر شد زحمتی دیگر پدر! تنهاییِ حیدر برایم بدترین درد است سلامِ بیجوابش شد برایم غربتی دیگر!
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و شهادت حضرت زهرا سلاماللهعلیها
هرکسی باشد صدای حق، صدای فاطمهست آیۀ «ثُـمَّ اسْتَـقـامُوا» ماجـرای فاطمهست هر طرف ماندهست مظلومی میان شعلهها ای مسلمان! هان به پا خیز! این ندای فاطمهست تا همیشه «مثل زهرا پای حق میایستیم» هر کسی شد یار حق، یارش خدای فاطمهست وقت پیکار است با خصمِ خدا و خصمِ خلق کشتن مرحب به شوق مَرحبای فاطمهست گوش کن از غزه و لبنان و صنعا بشنوی این طـنـینِ انقـلابِ بچـههای فاطـمهست راهِ قدس از خاک پاک کربلا خواهد گذشت کـربـلا آئـیـنۀ عـزم و وفـای فـاطمهست «مادرم مظلومه بود و یاور مظلومها» اولین مظلوم عالم، مرتضای فاطمهست دست مولا بسته شد با ریـسمان فـتـنهها نـاجی اُمَّت یدِ مشکـلگـشای فـاطمهست شد طواف فاطمه در کوچهها دور علی بیت زهرا مروه و مسجد صفای فاطمهست شد علمدارِ علی، زهرای هجده سالهاش محسن ششماهه پشتِ در فدای فاطمهست فاطمه عزم سفر دارد از این خاک غریب آرزوی مـرتضی اما شِـفـای فاطمهست کاشف الکرب علی لبخند زهرا بود و بس بعد از این بیت علی، ماتمسرای فاطمهست
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() زبانحال حضرت زهرا سلاماللهعلیها با امیرالمؤمنین علیهالسلام
بیمارت ای علیجان، جز نیمهجان ندارد میلی به زنده ماندن، در این جهان ندارد غم چون نسیم پائیز برگ و بر مرا ریخت این لالـۀ بـهـاران غـیر از خـزان ندارد خواهم که اشک غربت از چهرهات بگیرم شرمنـدهام که دیگـر دسـتـم تـوان ندارد بگذار کس نداند در پشتِ در چه بگذشت من لب نـمیگـشایم، محـسن زبان ندارد هر کس سراغم آمد با او بگو که زهرا قدرش عیان نگردید، قبرش نشان ندارد شهری که در اماناند حتی یهود در آن در بـین خـانۀ خود، زهـرا امـان ندارد!
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و شهادت حضرت زهرا سلاماللهعلیها
حَـیّ عَـلَی الـعَـزا کـه عـزادار مـادریم مـا هـمنــوای نـالهٔ جــانسـوز حـیـدریم رخت عزاست بر تنمان، بغض در گلو در خیـمهگـاه روضـهٔ خـونـبار دیگریم هـم بر نخی زِ چـادر او دل سـپـردهایم هــم پاســدار حُــرمت آن یاس پرپـریم عمـریست هیـأت دل ما فاطمیه است شکرت خدا! که بر درِ این خانه نوکریم بـا افــتـخـار، سـائـل درگــاه او شــدیـم از سـفـرهٔ کـرامــت او رزق میبـریـم با اشـک و آه فـاطمـه آتـش گـرفـتـهایم درد آشـنـای غـربت سـاقـیِّ کــوثـریـم جانهای ما سرشته به عشق ولایت است این عشق را به جان و دل خویش میخریم تا هست، درب سوخته حاجات خویش را جـایی به غیـر خـانـهٔ زهــرا نـمیبریم مـا آبــرو گـرفـتـهایـم از فــاطـمـیـههـا مـدیـون این عـنـایت دخـت پـیـمـبـریـم هـر ذره پـای درگه او "کـیــمیا" شـود اوج سعـادت است اگر خاک این دریم
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و مرثیۀ حضرت زهرا سلاماللهعلیها
مدینه با تو به مـاهی دگر، نیاز نداشت به روشنایی صبح و سحر نیاز نداشت تو زهرۀ فـلَکی، رشک ماه و پـروینی که با تو چرخ به شمس و قمر نیاز نداشت مـسـافـری که نگـاه تو بـود بـدرقـهاش خدای را، به دعـای سفـر نیـاز نداشت دعای نیـمـهشبت سِـیرِ آسـمان میکرد که این پرستوی عاشق به پر نیاز نداشت بهشت روی زمین، خـانۀ گـلین تو بود که ناز فضّه خرید و به زر نیاز نداشت حکـایت دلِ تـنگ تو را تـوان پـرسید، ز لالهای که به خونِ جگر نیاز نداشت وجود پاک تو میسوخت از شرارۀ غم دگر به شعلۀ قهـر و شرر نیاز نداشت گـریـسـتن ز تو آمـوخـت ابـر پـائـیزی دگر به خواهش از چشمِ تر نیاز نداشت برای سبـز شدن، گـلبُن محبت و عشق به اشک زمزم از این بیشتر نیاز نداشت میان چشمۀ اشک تو عکس زینب بود اگر شبِ تو به قرص قمر نیاز نداشت حریر دست تو مجروح بود از دستاس بـه تـازیـانـۀ بـیـدادگـر نـیــاز نـداشـت
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() ترجمه ای آزاد از خطبه فدکیه حضرت زهرا سلاماللهعلیها
صدای لرزش مسجـد به چـشم میآمد چه میگذشت که رحمت به خشم میآمد چه مسجدی که مـصلای ناسـپـاسیها چه مسجدی که رکبخوردۀ سیاسیها و منبری که پس از مصطفی مجسمه بود و پنج وعده به جای نماز، همهمه بود زنی صـدای قـیـام زمـانه شد آن روز خِمار بست و به مسجد روانه شد آن روز رسید و آه کـشید و حـماسه بـرپـا کرد رسید و لب به سخن باز کرد، غوغا کرد که آیـه آیـۀ اعـجـاز در کـلامـش بـود و بعد حـمدِ خـداوند، اینچنین فرمود: قــسـم بــه امـــر خــدا آن ارادۀ ابــدی منم که فاطمهام، نیست مثل من احدی فَــإنَّـکُــم تَــجــِدُنَّ مـحــمــّداً نَــســَـبـی و لا یَـکـونُ أبـاکُـم و قــد یـکـونُ أبِـی مرور میکنم از روزهای تـیره و تار تمام واقـعه را ای مهـاجرین! انصار! در آن زمانه که حرفی نـبود از اسلام بـرهـنـه بـودنـتـان بـود جـامـۀ احــرام در آن زمانه که گنداب نوش میکردید سرِ طـعـام، نـزاعِ وحـوش میکـردیـد در آن زمانه که انسان نبود جز نسیان شب سـیاه بـشر بود و زوزۀ عـصیان طلوع کرد در آن مُردگی سِراج حیات أبِی مُحَـمـَّدٍ الـمـُصطـفی، لَهُ الصّلوات همان که بود شب و روز مهربانِ شما جـواب راسـخ دشـنـام دشـمـنـانِ شـمـا امـان نـداد به غــارتـگـران قــافـلـههـا لجـام زد به دهـان چـمـوش غـائـلـهها مگر که آیۀ آرامـش و سکـیـنه نبود؟! مگـر که مـایـۀ امـنـیت مـدیـنـه نبود؟! دوباره بر سر حُکمش بگو و مگو کردید به جاهـلیتِ دیـروز خـویش رو کردید نـشـسـتـهاید به حـکـم قـیـام برخـیـزید سیـوف بـدر و اُحـد از نـیـام برخـیزید مگر که قبضۀ شمشیرتان شکسته شده؟ مگر که مرکـبتان از نبرد خسته شده؟ که با سکوت شما رحلت نبی طی شد و در سـقـیـفـهتان مرکب عـلی پِی شد به مرگ میگذرد ماجرا پس از پـدرم دلم گرفته از این طعنهها پس از پدرم پدر! مپرس چرا اینقدر شکسته شدم؟ پدر! مرا ببر از این زمانه خسته شدم! لـطـافـت سـخـنـان تـو را نـمـیشـنـوم صدایِ «فـاطمه جانِ» تو را نمیشنوم فَـقـَد فَـقـَدتُکَ فَـقـدَ الـسّمـاءِ رَحـمـَـتـَها فَـلـیتَ قـبـلَکَ کـانَ المَـمـاتِ صـادَفـَـنا چه کرد خـطـبۀ او با مـدیـنۀ نیـرنگ! چه فـایـده نرود میخ آهـنین در سنگ!
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() زبانحال امیرالمؤمنین علیهالسلام با حضرت زهرا سلاماللهعلیها
شعله زد در خرمنِ جان آه آتش زای من کو زلال فیض لعلت؟ جان من! زهرای من! هالۀ غم چتر گردان جمالت گشته است کو خدائی جلوهات؟ ای ماه مهر آرای من نشکـفد گر بر تکـلّم غـنچۀ خامـوش تو هر سخن افسرده گردد بر لب گویای من نرگست گوئی بود مست شکرخواب سحر ای نگـاهت مـایـۀ نوشـیـنی رویـای من بوی هجران میتراود از گل پژمردهات وایِ من! از تلخی ایّام هجران، وای من! نوبهارا جلوهات چون شد، مگر باد خزان بُرد بر یغما صفای این گل رعـنای من از نیایش شعله در جانِ ملائک میزدی ذکر و تسبیحت چه شد ای همدم نجوای من چشم بیدار تو را چون خفته بینم نیمروز؟ ای چراغ افروز بزم طاعت شبهای من بشکند دستی که شد ویرانگر بنیان صبر کرد چون فیروزه، رنگ لولو لالای من ریخت اشکم، ریخت تا گردون به جامت زهرِ غم سوخت جانت، سوخت تا کاشانه و ماوای من از تو باشد رونق گنجینۀ تنزیل و وحی ای به اکـلیل کـرامت گـوهر والای من حال امروز تو خون اندر دل من میکند گر نگردد حال، وای از تلخی فردای من قامت صبرم شکست از بار محنتزای درد تا نشان سنگ کین شد گوهر یکتای من شکـرُلله جــز بـه درگـاه نــبـی و آل او پیش کس عابد نشد خم قـدّ استغنای من
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و شهادت حضرت زهرا سلاماللهعلیها
بچهها را دور هم عشق به مادر جمع کرد تکتک ما را خود زهرای اطهر جمع کرد فاطمه به شیعیان درس ولایت داده است شیعه را عشق به حیدر پای منبر جمع کرد بیگمان از برکت این سفره غافل بوده است هرکه رزق خویش را از راه دیگر جمع کرد هرکسی که درهمی را خرج آل الله کرد شک ندارم بعد از آن چندین برابر جمع کرد روضهخوان مادر سادات امام مجتبیست گریهکنها را خودش در روضهها سرجمع کرد فاطمه یعنی به تـنهـایی سـپـاه مـرتضی در مقابل نیز شیطان چند لشگر جمع کرد با نفسهایش تمام خانه عطراگین که شد لالهها را فضه از دامان بستر جمع کرد تا نگـه دارد برای مـرهـم بـازوی خود اشک چشم همسری را دست همسر جمع کرد درددل میکرد هرشب که حلالم کن علی سفرۀ دل را دگر در روز آخر جمع کرد دست سنگینی که روی گونۀ خورشید خورد در غروب کربلا خلخال و معجر جمع کرد
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و شهادت حضرت زهرا سلاماللهعلیها
صبح سپید سر زد و خورشید خاورش گـیـتی سیاهجـامه فرو ریخت از برش از تیرگی حکومت خود باز پس گرفت فـرمـانـروای نـور و سـپـاه مـظـفـرش با آن جلال، سجده به خاک مدیـنه برد شهـری که بود خـانۀ دخـت پیـمـبـرش آن بیت کوچکی که ز هستی بزرگتر آن خانۀ گـلـین که همه خـلق بر درش مـمـدوحـۀ مـحـمـد و مـحـبـوبـۀ خدای کـز کـبـریـا رسـیــده درود مـکــررش آوای وحی میرسد از صحن خانهاش بوی بهشت میرسد از خاک معـبرش پـا مینهـد گـرسنه به محـراب بـنـدگی آن کو رسد طعـام بـهـشـتی ز داورش این است کوثری که خدا داد بر رسول دشمن چه غم که خواند در آن روز، ابترش دشمن گرفته بود کمین در خط رسول فکـر هـزار فـتـنه نهـان بود در سرش میخواست بعد مرگ پیمبر شود خموش آن جـاودانْ چـراغِ هـمـیـشـه مـنورش غـافـل از آنکه بعد پـدر میکـند قـیـام بـر دفـع کـفـر، دخـتـر اسـلامپَـروَرَش غافل از آنکه فـاطـمه بر دفع دشمنان صحرا و شهر و مسجد و خانهست سنگرش از مسجـد مدیـنه تو گـویی رسد هنوز آوای خـطبه، بلکه اِلی صبح محشرش مسجد، شراره از در و دیوار برکشید شد داغدیده دخـت نـبی، تا سخـنورش با گریه از صحابه کمک خواست آن زمان یک تن نداد پـاسـخ او غیر شـوهـرش آن اشک و آه و ناله و فریاد و آن سکوت باللَه نبـود هـیـچکـس اینگـونه بـاورش نفرین بر آن سکوت که در موج فتنهها طغیان و ظلم و جور، عَلَم شد برابرش نفرین برآن سکوت که از آن سکوت بود، اسـلام هر چه آمـده امـروز بر سـرش بـاللَه اگـر قــیــام نـمـیکـرد فــاطــمــه نامی نبود ز احمد و فرقـان و داورش دین نـبی به هـمـت زهـرا دوام یـافـت نقـش بر آب، نـقـشۀ خـصم ستمگـرش خورشید عمر او به جوانی غروب کرد پـوشـیـده شد به خاک عـذار مـنـورّش در هر دلی مزاری از آن آل عصمت است پیدا اگـرچه نیست نـشـانی ز مـنـبرش مـردانـه راه فـاطـمه بـایـد گـرفت کو، تا پای مرگ کرد حـمایت ز رهـبرش بس راز نـانـوشـته بـماند ز غـصهاش گـیـرم شوند جـمـله سـمـاوات دفـترش
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() زبانحال حضرت زینب با مادرش حضرت زهرا سلاماللهعلیهما
انـگـار بـایـد غـصـه تـا آخـر بـمـاند چـشـمان زینب تا هـمیـشه تـر بمـاند یادت میآید که به من گفتی: عزیزم اصلاً نـبـایـد خـانه بـیمـادر بـمـاند؟ میمیرم از این غُـصه بابایم چگونه تنهـا بـدون تو در این سنـگـر بمـاند بس بود سیلی تا که تو از پـا بیـفـتی دیگر غـلاف و دود و میخِ دَر بماند وقتی نمیمانی! مگیر از ما رُخت را تا صـورتت در خاطـرم بهـتر بماند تو میروی و بغض سنگینی که باید یک عمر در این خانه با دختر بماند میترسم از ظهری که میگویی قرار است جسم حـسینت بین خون بیسر بماند دلـواپـسـم، آه از غـروبـی که بـبـیـنم بر خاک، بیانگشت و انگشتر بماند این شعر دیگر طاقـت غـم را ندارد انـدوهِ دسـتِ آتـش و مـعـجـر بمـانـد
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() زبانحال حضرت زینب با مادرش حضرت زهرا سلاماللهعلیهما
بمیرد زینبت مادر، چرا از درد مینالی؟! گذشته چند ماه اما کماکان ناخوش احوالی چنان گیسوی من احوال بازویت پریشان است نزن موی مرا شانه، ندارد هیچ اشکالی چه معنا دارد این که در جوانی قدکمان باشی؟! چه معنا دارد اصلا این علامات کهنسالی؟! شنیدم که شبانه رفتهای تا خانـۀ انـصار شنیدم که دلت خون شد از ایمانهای پوشالی طلوعت را مگیر اینقدر از شام سرای ما تمام روز میبندی چرا بر صورتت شالی؟ دو ماه و نیم دلـتنگِ لب خندان تو بودم شنیدم پیش اسما خنده کردی جای من خالی پَرَت سرخ و رُخِت زرد و تَبَت پائین نمیآید نمانده از جراحاتت برای دخترت حالی حسین آبی طلب کرد و پریشان گشت احوالم مزن بر سینهات با اینچنین وضعت پر و بالی تو خود در قتلگه رفتی به پشت در ولی مادر در این اوقات پایانی فقط در فکر گودالی الهی هیچ وقتی بر سر پیـراهـنی را که به زحمت بافتی اصلا نبینم هیچ جنجالی الهی سُمِّ مَرکب ها به دور از دلبرم باشد نبینم که شود جسمش ته گـودال پـامالی
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و مرثیۀ حضرت زهرا سلاماللهعلیها
مرا از لحظۀ پیـدایش عـالـم دعـا کردی همیشه هر کجا نام تو را بردم دعا کردی مسیح و حضرت موسی و ابراهیم مدیونت برای هاجر و آسیه و مـریم دعـا کردی جان را میتوانستی به نفرینی بسوزانی ولی در پاسخ بیمهری عـالَم دعا کردی در اثبات کریمیات همین یکجمله هم کافیست که آن همسایههای بی وفا را هم دعا کردی مُسلَّم شد برای اهل خانه رفـتـنی هـستی از آنجا که برای رفتنت یک دم دعا کردی
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() زبانحال حضرت زهرا سلاماللهعلیها قبل از شهادت
کوکـب روشن من! ای مه منظومۀ من! آه ای دخـتـرک خـسته و مـظلـومۀ من! مدتی میگـذرد خـواب نـداری بـنـشـین به روی پای خودت تاب نداری بنـشین از چه بَر دیدۀ من دیـدۀ خود دوختهای؟ تو چه دیدی به رخ من که چنین سوختهای؟! گرچه روز محن من شب یلدای شماست این کـبودی سنـد غـربت بابای شماست سعی کن غم به دلت اینهمه غالب نشود دخـترم چون تو کسی اُمِّ مـصائب نشود آنـقـدر داغ بـبـیـنـی کـه دلـت داغ شـود لالـههـای جـگـرت زینت هر بـاغ شود چهـرۀ غـرق به خـونی ز پدر میبـینی آه از آن لحظه که در تشت جگر میبینی دل شرر دارد و چـشمان ترم میسوزد تا تو را مینگرم من، جگـرم میسوزد شد سرشته غم و اندوه، به آب و گِل تو هـمـه فــریـاد بـرآرنـد امــان از دل تـو گـل یـاس چـمـنـم، ای گـل دردانـۀ من! گوش کن بر سخـنم، روشنی خـانۀ من! دل تو چون دل من همدم اندوه و بلاست پیش روی تو عزیزم سفر کربوبلاست باخـبر باش که من پـیـرهـنی دوخـتـهام پیـرهن که چه بگـویم، کـفـنی دوخـتهام گرچه در بین مـصیـبات و بـلا تنهـایی تو درآن وادی طف، نـائـبة الـزهـرایی روشنیبخش دلم! دل زغمت تاریک است دخترم گریه مکن! روز دهم نزدیک است صحبت از قتلگه و سینۀ افروخته است لب فروبند «وفایی» جگرم سوخته است
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() زبانحال امیرالمؤمنین علیهالسلام با حضرت زهرا سلاماللهعلیها
چند روزی میشود با بُغض صحبت میکنی روشنای خانهام! کم استـراحت میکنی با همان دستـی که بالا هم نـمیآید دگر روزیِ افلاک را هر صبح قسمت میکنی هم میان کـوچهها و هـم میان شـعـلهها با عـلی جای تمام شهـر بیعـت میکنی بیشتر از خود به فکر روزیِ همسایهای مثل بـارانی و بیمـنت محـبت میکـنی این منم از رو گرفتنهای تو دق میکنم این تویی در خانهات احساس غربت میکنی لاقل مرگ مرا هم از خدای خود بخواه نیمهشب وقتی که با معبود خلوت میکنی اسم این دیگر گدایی نیست وقتی سالهاست بیـشتر از حاجت سائل عـنایت میکنی روز محشر شعلهها وقتی مهیا میشوند مادرانه میرسی ما را شفاعت میکنی
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و مرثیۀ حضرت زهرا سلاماللهعلیها
"شب" زنده شد به برکت شبزندهداریات قـیمت گرفت "نـافـله" از همجـواریات در اشکهای اهلِ سحر، ذکرِ خیرِ توست حرف از قنوت وِتر، که شد یادگاریات از خـشتخـشتِ خانۀ تو نـور میچکـد "خورشید" تکّهایست از آئینهکاریات ای در تـنـورِ نـانِ شبت رزقِ آسـمـان! ای "هلاتیٰ" ستارهای از سفرهداریات! دستاس نیست، چرخِ فلک زیر دست توست ای گردش زمین و زمان خانهداریات! از غـصۀ دلت بگو ای داغِ سَربهمـُهر! از عــرش آمـدنـد پـی غــمگـســاریات هـمسایهات لـیاقـت اشک تو را نـداشت عـرشِ خـداست تـشـنـۀ ابـرِ بهـاریات از گـریههای دَمبهدَمت سبـز شد خزان نخل شکسته سرو شد از رودِ جاریات ای اشکِ «لا يـَـمـَسُّهُ إِلَّا الْمُـطَهَـّرُونَ» خونـابههای ریخـته از زخـم کاریات! تـیغ عـلی غـلاف نـشـد وقـت اخـتـلاف غرّید و خطبه شد به دَم ذوالفـقـاریات کوثر شدی که یکتنه لشکـرکشی کنی تکثیر شد در اشکِ عـلی بیشماریات وقف علیست، دار و نداری که هست و نیست ای رونـقِ طـوافِ نجـف بیمـزاریات
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و شهادت حضرت زهرا سلاماللهعلیها
چند ماه است که رنگ غم و ماتم دارد خـنـدۀ فـاطـمـه را بیت عـلـی کم دارد تا که پا میشود از بستر خود، میافتد چونکه جز دیدۀ تارش، قد خم هم دارد آب شـد آب ولـی بـاز غــم حــیــدر را بر تـمـامـیِ غـم خــویـش مــقـدم دارد همۀ خانه بـهـم ریـخـته، یعـنی حـیـدر تا ابـد، روضه درین بیت مکـرّم دارد دردش انداخـتـه از فـایده مـرهـمها را شکوه از وضع بد فـاطمه، مرهم دارد هر که آمد به عیادت، دل زهرا خون شد بس که از مردم این شهر به دل غم دارد میشود گریه و حسرت همۀ روز و شبش محسنش را که در آغوش، مجسم دارد قول داده به حسینش که به جای کفنش جامـهای با پـر زخـمیش فـراهم دارد
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و مرثیۀ حضرت زهرا سلاماللهعلیها
منصوره و راضیّه و مرضیّه و زهـرا معـصـومه و نـوریّه و صدّیـقـۀ کـبری حـنـّانـه و هـانـیـّه و ریحـانـه و کـوثـر انـسـیـّه و حــوریــّه و انـسـیــّۀ حَــورا اینها همگی فاطمه هستـند ولی نیست محـبـوبـیت فـاطـمـه مـحـدود به اینهـا مادر که نه! بالاتر از اُمُّ الحَسنِین است دخـتـر که نه! بـالاتـر از آن، اُمِّ اَبـیـهـا فردوس برین، باغ بهشت است به صورت فردوس برین، خانۀ زهـراست به معنا پیچیده در آن عطرِ «بِه» و «یاس» و «گل سرخ» بیـرون زده از پنجـرهاش شاخۀ طوبی روزی که بخندد همۀ شهر، بهاریست آن شب که بگـریَد، شب عالم شب یلدا از روی لب مادرمان فاطمه چندیست لبخـنـد فـراری شده کـاری بکـن اَسـما ای وای که از جور عدو در برِ حـیدر در خانۀ خود سورۀ کـوثـر شده پـرپـر کاری بکن اَسما که پریشان شده مـادر درد است سراپا و سکوت است سراسر این هیزمِ تَر چیست که در آتش آن سوخت یک مرتبه هم مادر و هم دختر و همسر "در" سوخت، ولی مانده به یادم که محمد یک مرتبه بیاذن نشد وارد از این در من خواب بدی دیدهام اَسما، چه بگویم؟ دور کـمـرش شـال عـزا بـسـت پـیـمبر از عطر «بِه» و «یاس» و «گل سرخ» در این شهر خـالیست مـشـام هـمه، کـافـور بیـاور ای وای که از جور عدو در برِ حـیدر در خانۀ خود سورۀ کـوثـر شده پـرپـر
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و مرثیۀ حضرت زهرا سلاماللهعلیها
یا فـاطمه! با قـدر و جلالی که تو داری در حیرتم از رنج و ملالی که تو داری کس بـا خـبـر از قـدر بـلـنـد تـو نگـردد در فرصت کوتاه و مجالی که تو داری ای زهــرۀ زهـــرا! بِـاَبـی اَنـْتِ وَ اُمـّی در حیرتم از شوق وصالی که تو داری کی مـانع پـرواز تو شد در طلـب حق؟ قـربان شکـسـته پر و بالی که تو داری «اسلام غریب است و علی یکّه و تنهاست» این است همه فکر و خیالی که تو داری ای لالـۀ پـرپـر شـده بـیـن در و دیــوار خون گریه کند فضّه به حالی که تو داری مـیدانـم اگـر نــاز اجـل را نـکـشـیـدی خود میکُشدت رنج و ملالی که تو داری
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و مرثیۀ حضرت زهرا سلاماللهعلیها
فصل غم است! ای دل غمدیده گریه کن بنشین به کنج خلوت و پوشیده گریه کن ایـام فـاطـمـیـه رسـیـد و در این فـضـا عطر عـزای فـاطمه پـیچـیده گریه کن از شعلههای داغ جگرسوز او چو شمع آتـش بگـیر! ای دل تـفـتـیـده گـریه کن هـمـراه غـنـچـههای گـلـستان مرتضی برآن گلی که دستِ ستم چیده گریه کن تنهـا نه فـاطـمـیه «وفـایی » که تا ابد فصل غم است، با دل تفـتیده گریه کن
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() زبانحال امیرالمؤمنین علیهالسلام در شهادت حضرت زهرا سلاماللهعلیها
چند روزیست فقط ابر بهاری شب و روز ابر گریانی و جز اشک نداری شب و روز اشک نه، خون دل از چشم تو جاری شب و روز به تو حق میدهم اینگونه بباری شب و روز در نگاه پُـر از احساسِ تو مهمان شدهام گریه در گریه به همراه تو باران شدهام گفتم از آتش و؛ در بین گلو بغض شکست بنـد بـنـد دلـم از مـاتـم و انـدوه گـسـست زخم پهلوی تو داغی شد و بر سینه نشست باید آرام شـوم شکـر خـدا فـاطمه هست اشک مظلوم از این چشم روان است هنوز یاس از اشک شقایق نگران است هنوز بعد تو زخم زبان همدم و همراه من است شب سکوتیست که با چشم ترم همسخن است همۀ دردم از این مردم پیمانشکن است بیتو کارِ در و دیوارِ دلم سوختن است غـم دوری تو کـم نیست خـدایا چه کنم؟ گریهام دست خودم نیست خدایا چه کنم؟ کاش با ما نفـس شهـر چـنین سرد نبـود کوچه در کوچه پُر از مردم نامرد نبود که اگر فـصل بهـارِ من و تو زرد نبـود غـزل زنـدگـیام قـافــیــهاش درد نـبـود چـشمها را بگـشا رو به عـلی باز بخـند آسـمـانی شدهای، لحـظـۀ پـرواز بـخـنـد در سکوت شب و دور از همه چشمان جهان یک در سوخته شد باز و سپس گریهکنان مادری رفت به آنجا که از آن هیچ نشان مرد با بغض چنین گفت که در طول زمان پی این تـربت گـم گـشــته کـسی میآیـد «مژده، ای دل که مسیحا نفسی میآید»
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() زبانحال حضرت زینب با مادرش حضرت زهرا سلاماللهعلیهما
لحظهلحظه زچه مادر نَفَسَت میگيرد؟! نَفَـس من! زچه آخر نَفَـسَت میگيرد؟! درد پهلو چه كند با تو كه شب تا به سحر از همين درد به بستر نفست میگيرد؟! از فشار در و ديوار چه ديدی كه هنوز دائم از ضربت آن در، نفست میگيرد؟! به همان ناله كه در پشت درِ خانه زدی از غـم غـنچـۀ پـرپـر نـفـست میگـيرد چه نفسگـیر شود حال و هـوای نفست وقتی از غُـربت حـيدر نفست میگيرد دست بر كار مزن! من كه نمُردم مادر با چنين حال، تو يكسر نفست میگيرد از غم اين كه نمانی، جگرم خون شده است از چه اين سان برِ دختر نفست میگيرد تا نفس هست «وفایی» تو بگو يازهرا نرسد سـود چـو ديگـر نفـست میگيرد
: امتیاز
|